عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

ما برگشتیم .....

1391/7/9 1:13
نویسنده : مامان متین
343 بازدید
اشتراک گذاری

                      

سلام و صد سلام به همه دوستای خوبم و مهربونم که تو مدتی که نبودم بهم لطف داشتن و سر زدن و جویای احوالمون شدن و از همینجا بهتون میگم که عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتونم

تو این مدتی که نبودیم اتفاقای خوب و بد زیادی برامون افتاد، اولش اینکه وقتی که تهران به خاطر اجلاس تعطیل شد ما هم رفتیم شمال (رشت) تو همون هفته خواستگاری خاله ملاحت ایلیا هم بود و کلی خوش گذشت، بعد بابایی ایلیا برگشت تهران و ما یک هفته شمال موندیم بعد بابایی 1 هفته مرخصی گرفت و رفتیم مسافرت که خیلی خوش گذشت اخه این اولین مسافرت سه نفریمون بود و کلی حال کردیم، رفتیم استارا و اردبیل و سرعین ولی هوا بارونی وسرد بود سر فرصت حتما عکساش و میذارم

اینا ماجراهای خوب بودن و حالا میریم سر اتفاقات بد که هنوزم وقتی بهش فکر میکنم بهم میریزم

وقتی برگشتیم تهران حال میثم جون خوب نبود دوبار دردای شدید معده اومده بود سراغش، الان چند ساله که همش معده درد داشت، طوری که نمیتونست درست و حسابی غذا بخوره، چند بارم بردمش دکتر ولی دنبال ازمایش و سونو و بقیه کاراش و نمیگرفت تا اینکه دردش خیلی جدی شد طوری که نفسش و بریده بود، خلاصه وقت گرفتم بردمش دکتر طبق تعریفی که میثم از حالات و مشکلاتش کرد تشخیص اولیه دکتر سرطان روده بود، وقتی شنیدم دیونه شدم نمیدونستم چیکار کنم کلا زندگیمون ریخت بهم و میثم هم تقریبا روحیه شو از دست داده بود اخه یکی از دوستاش بهش گفته بود سرطان روده درمان نداره

خلاصه دکتر گفت باید اندوسکوپی بشه، ولی هر کاری کرد نشد چون راه معده مسدود شده بود و دکتر نمیتونست کاری انجام بده، من که نمیدونستم چیکار کنم سه شنبه 4 مهر بردیم بستریش کردیم بیمارستان نیکان تحت نظر دکتر ایروانی که خیلی تعریفش و میکردن، خلاصه بعد از ازمایشات کامل و سونو و عکس رنگی و ....... تشخیص دکتر گاستریت شدید معده بود که یعنی معدش بیش از حد ملتهب و حساس شده بود که گفت با یه پرهیز غذایی کنترل شده و دراز مدت خوب میشه، خدا خیرش بده ما که مردیم و زنده شدیم، مامان و بابام هم وقتی شنیده بودن سریع اومده بودن تهران وقتی خیالشون راحت شد جمعه بر گشتن رشت.

من نمیدونم بعضی از دکترا چرا فکر مریض و همراهاشون و نمیکنن و اینقدر بی فکرن، اگه ما دکتر میثم و عوض نمیکردیم معلوم نیست اون اقای دکتر چه بلاهایی سرش نمی اورد، میخواست لوله بذاره و معده شو تخلیه کنه و بعد روده هاشو جراحی کنه ، واقعا نمیدونم چی باید بگم........

تا یادم نرفته بگم که دایی امین ایلیا دانشگاه قبول شد، همون رشته ای که میخواست (مهندسی معماری) ازاد قزوین قبول شد و سراسری ایلام که هر کاری کردیم بره قزوین چون تا رشت 2 ساعت و نیم راه بود قبول نکرد و و گفت ازاد نمیرم و رفت ایلام که خیلی بهمون دوره و باید بیاد تهران و از اینجا بره که از تهران 12 ساعت تو راهه، خلاصه اونم 5 شنبه 6 مهر رفت ایلام و الانم اونجاست و فعلا که خدارو شکر از لحاظ روحی خیلی خوبه

خلاصه اینم از اتفاقایی که تو این چند وقت برامون افتاد خیلی زود میام و به همه دوستای خوبم سر میزنم و همه مطالبتون و میخونم، و از همینجا اعلام کنم که خیلی دوستتون دارمماچقلب

و اینکه پست بعدی توش یه عااااااااااااااااااااااااااااااااالمه عکسه کلی دلبری از ایلیا و بازم بهمون لطف کنید و بهمون سر بزنید ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان ریحان عسلی
9 مهر 91 11:06
سلام
خوب اول خوش گذرونی هاتو بگم که همیشه دلتون شاد باشه و لبتون خندون
اتفاقات بدم که راست میگی بعضی از دکترا نمی دونم چرا رو هوا حرف می زنن خداروشکر بخیر گذشته
خوشحالم دوباره برگشتی منتظر عکسا هستم
بیا خصوصی


ممنونم عزیزم اره واقعا ما که مردیم و زنده شدیم بابت رمز ممنون
مامان زهرا
9 مهر 91 11:48
سلام خانمی
خوش اومدی
اول از همه خدا را شکر که مشکل همسرتون جدی نبود ... همیشه بهتره با چند تا دکتر مشورت بشه ....

اما خوشحالم که سفرهای خوبی داشتید
بی صبرانه منتظر عکس های قشنگتون هستیم.


مرسی عزیزم از لطف بی نهایتت عزیزم
با شرمندگی نظر بعدیت و دستم اشتباه خورد حذف شد خیلی شرمنده
هدیه خدا- فریماه
9 مهر 91 12:01
خداروشکر. پس حسابی به خیر گذشته. تبریک به دایی امین ایلیا جون. شاد و خوش باشید.



ممنونم از لطفت فریماه جون
هدي مامان مه نيا
9 مهر 91 17:26
سلام گل پسر نازي دارين خوشحال ميشم لينكتون كنم . اگر تمايل داشتين برام پيغام بزارين.


شما لطف دارید عزیزم ، با کمال میل لینک شدید
نایسل
9 مهر 91 17:54
خدا شکر به خیر رگذشته فدات شممم
راستی عزیززززز دلم چه همه خبر عالی داشتی
امیدوارمممم همه کسایی که گفتی تو سراسر زندگی شون خوشبخت عاقبت به خیر بشن


مرسی الناز جونم
مادر آیاتای
9 مهر 91 23:47
خداروشکر متین جون.باور کن موهام سیخ شد تا رسیدم به جایی که گفتی خطر رفع شد.مواظبش باش و پرهیزشوجدی بگیر.همیشه به سفر و تفریح عزیزم.خوشحالم که روزهای خوبی داشتید.


ممنونم فرزانه جون خدارو شکر به خیر گذشت


مامان علی اصغر
10 مهر 91 17:15
عزیزم همیشه به گردش خدا رو شکرکه اتفاق بدتونم به خیر گذشته مامانی به ما هم سربزنین


مرسی از لطفت عزیزم چشم حتما
هدی مامان مه نیا
11 مهر 91 23:56
سلام ممنون که به ما سر زدی خاله جونی


خواهش میکنم عزیزم